550
  • بخش : متن و اس ام اس داستان و رمان ارسال :تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397
  • هرچه کنی به خود کنی
     " هرچه کنی به خود کنی "
    درویشی بود که در کوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند: 
    "هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
    اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در می‌آورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.
    زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت: من به این درویش ثابت می‌کنم که هرچه کنی به خود نمی‌کنی.
    کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنه‌ام کمی نان به من بده.
    درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.
    زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور که توی سرش می‌زد و شیون می‌کرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم .
    آنچه را که امروز به اختیار می‌کاریم فردا به اجبار درو می‌کنیم.
    پس در حد اختیار، در نحوه‌ی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!
    159
    میکده

    به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    خرید بلیط هواپيما, رزرو تور خارجی, بلیط چارتر
    سريال رالی ایرانی۲ سریال هیولا سریال سال های دور از خانه معرفی و تبلیغ کانال و گروه | tabneg الکسای ما

    پیج رنک سایت meikaade.ir

    پیج رنک

    پیج رنک گوگل

    قالب وبلاگ

    موسسه بیماری های پوستی خاص

    کلیه حقوق محتوا محفوظ و مربوط به میکده می باشد . All Rights Reserved - © 2019